مروری بر سال 1392 و دوباره...

یازده هفته تمام، به خودم میگم تقریبا یک چهارم راه تموم شد کاش مثه سال 92 که خیلی بنظرم زود گذشت اینروزای منهم زود بگذره، حالت تهوع شدید، بهم ریختگی شدید سیستم گوارشی، افت فشار، خستگی بیش از حد، کوفتگی، انگاری حال درون بدنم دائم در حال بهم خوردنه و من دوسش ندارم اما نی‌نی گولوی بلامونو میشه دوست نداشت خودمون دوست داشتیم  که مهرادمون تنها نباشه و همبازی داشته باشه خودمون دوست داشتیم خونه‌مون شور و حال زندگیش بیشتر بشه پس تحمل بایدم.

سال 1392 را  همراه بودیم با  اتفاقات خوب و بد:

  • دامادی داداش کوچیکم
  • اومدن ویزای مامان و بابا برای دیدن کوکوجامون و خوشحالی
  • پاره شدن دو تاندون دست مامان-  مسیر برگشت از  مسافرت تابستونی شیراز در شهر اصفهان، بستری و عمل و ناتمام ماندن سفر
  • مسافرت قاره‌ای مامان و بابا
  • بیماری مادربزرگ بزرگم، ننه جانمم، دوران سخت و طولانی بستری شدن که در نهایت منجر به فوت شد اونم در وضعیتی که مامان ایران نبود و علی رغم مقاومتش برای رسیدن دخترش، یک هفته قبل از اومدن مامان، از دنیا رفت. روحش شاد
  • قبولی تنها خواهر کوکوجم در دانشگاه - مقطع ارشد، بماند که حقش خیلی بالاتر ازین بود.
  • اومدن  و دیدن داداش بزرگ کوکوجم به ایران بعد از 5/5 سال چقدر از قبل اومدن هیجان داشتم و چقدربا اون حال قاطی پاتیم، اشک‌های قاطی پاتی، شادی و دلتنگی به واسطه تجسم صحنه  وداع  و ... ریختم گاهی نوشتم اما پست نکردم.
  • و در نهایت دوباره مادریم.

 و اما در سال 1393، شروع سال، زمان تحویل  اگرچه باز هم جمعمون جمع کامل نبود اما هم یه کوکوج گولو داشتیم و هم داداش بزرگه که 6 سال بود که جاشو تو عکسای سال تحویل خالی میذاشتیم. با همه‌ی شمارش معکوس بودن از همان ابتدا، اما خوش گذشت.

شنیدن ویزای عروسمون هم خوشالمون کرد و بزودی عازم شروع واقعی زندگی مشترک در همه‌چی نو هستند براشون از صمیم  قلبم خوشبختی و شادی را آرزو میکنم.

امیدوارم سال جدید سال بسیار خوبی باشه همراه با سلامتی و طول عمر عزیزانمون.

/ 0 نظر / 14 بازدید