خاطره مدرسه

تو مسیر آمدن به سر کار ، اتوبوس محلمون، نگام متوجه مادرایی بود که علاوه بر کیف دوشی خودشون کوله سنگین دخترشون رو هم به‌دست گرفته بودند و  از دادن کیف و تحمل سنگینی کیف رو دوش بچشون، امتناع می‌کردند، یاد دوران مدرسه خودمون، من و دو تا داداش کوکوژای خودم و کیفای سنگینمون و مادر مهربونمقلب افتادم که اگه هر روز ما رو تا مدرسه همراهی نمی‌کرد خیالش راحت نمیشد شیفت مدرسمون رو طوری هماهنگ کرده بود که هرسه با هم بریم و با هم برگردیم، هر روز واسمون ساندویچ درست میکرد بهش میگفتیم تغذیه، ما هم  تو مدرسه فرصت نمیکردیم تغذیه‌مون رو بخوریم از ترس مامان تو راه مدرسه موقع برگشت وقت ناهار تازه تغذیمون رو نوش جان میکردیم...

این تازه یه مورد ناچیزشه از مهربونی مادراخجالت

مامانم! چقدر بار زندگیمون رو به دوش کشیدی؟ فقط میتونم بگم خسته نباشی کوکوژی ما ماچ

/ 30 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید عرفان

سلام فکر نمي کني يک کم دير شده است از آقا مهدي ياد بگير. منتظر مطلب جديدت هستم. اميدوارم که هميشه شاد باشيد و آرام.

majid

وبلاگ قشنگی دارید[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

سید عرفان

جامهاي يکديگر را پر کنيد اما از يک جام منوشيد از نانهاي خود به يکديگر قرض دهيد اما هر دو از يک قرص نان تناول نکنيد به شادماني با هم برقصيد و آواز بخوانيد اما بگذاريد هر يک براي خود تنها باشيد سلام نميدانم تا چه حد توانستم منظورم را بيان کنم؟ اميدوارم که هميشه در کنار يکديگر شاد و آرام باشيد.

لادن از اروگوئه

[گل]سلام مليحه جان. خواهش مي كنم و خوب دركت مي كنم عزيزم. منم هميشه دلم براي تو و تمام دوستاي خوبم تنگ مي شه. ممنون ازت عزيزم. وقتي بزرگ مي شيم ديگه فقط ياد و خاطره ي دوران كودكي باقي مي مونه. ممنونم عزيزم. خدا تو رو هم دوست داره خيلي زياد. تو هم خانواده ي مهربان و نازنيني داري و همسري فرهيخته مانند آقاي دمي زاده كه واقعا بايد بهشون افتخار كني. يك دوست و شريك خوب براي زندگيت. من هم اميدوارم شما دو دوست نازنينم هم در سايه ي خداوند و در پناه مهر خانواده هاي عزيزتون ساليان سال در كنار هم خوشبخت و موفق باشيد. ممنونم به خاطر تبريك عزيزم.[گل]

سید عرفان

سلام در آخر متن قبلی که برایت نوشته بودم، نوشتم که نمی‌دانم تا چه حد توانستم منظورم را بیان کنم؟ چون آن روز فکر چنین روزی که شما قانع نشوید را می‌کردم. البته اگر بخواهم مفصل بنویسم از توان من خارج است. ولی به طور خلاصه بگویم: این یک تمثیل بود نه اینکه واقعا از یک نان نخورید و از یک جام ننوشید منظور این است که هر چه قدر هم که با هم دوست و صمیمی و مهربان و یکدل و ... شدید و هستید و بودید باز هم بگذارید طرف مقابل خودش باشد مشکلی که متاسفانه در فرهنگ ما زیاد است آنقدر با هم صمیمی می‌شویم که می‌خواهیم از تمام اسرار و افکار طرف مقابل آگاه شویم و بدتر از آن،‌ اینکه گاهی سعی می‌کنیم او را نیز مثل خود کنیم و او را مجبور کنیم مثل ما فکر کند مثل ما غذا بخورد مثل ما تفریح کند و ... شخصیت طرف مقابل را به هیچ می‌انگاریم (البته ناآگاهانه دوستش داریم ولی شخصیتش را داریم از بین می‌بریم) پس هر فردی همانطور که یگانه خلق شده است حق دارد برای خودش زندگی کند (البته منظورم خودخواهی نیست بلکه در عین اینکه در جمع است لحظاتی نیز برای خودش داشته باشد که بعضی وقتها ما این لحظات را از دوست یا همسر خود دریغ می‌کنیم)

سید عرفان

و در ترسیم مرزها ناموفق هستیم ضرب‌المثلی (فکر کنم چینی) است که می‌گوید همسایه‌ات را دوست بدار اما دیوار وسط خانه‌ات را برندار. اگر که صادق باشیم باید قبول کنیم هر انسانی دوست دارد لحظاتی (شاید نوع و مقدارش فرق داشته باشد) برای خودش باشد و آنگونه که دوست دارد فکر کند. خیلی از ما در دوست داشتن اهل معامله هستیم و افراد را تا آنجا دوست داریم که مطابق میل ما عمل می‌کنند و مثل ما فکر می‌کنند و اگر غیر از این باشد در بذل محبت خود نسبت به آنها دریغ می‌کنیم و آنقدر بزرگ نشده‌ایم که دیگران را دوست بداریم چون لایق دوست داشتن هستند. امیدوارم این بار توانسته باشم منظورم را بیان کنم البته اگر هم نتوانستم عیب از بیان الکن من بوده است. در هر صورت منتظر پاسخ شما هستم که آیا متوجه منظورم شده‌اید و آیا قانع شده‌اید؟ امیدوارم که همیشه شاد باشی (باشید) و آرام.