دوست؟! در طول دوران زندگی بدلایل پیش‌بینی شده و نشده با آدم‌های زیادی روبرو و ممکنه باهاشون هم‌مدرسه‌ای، هم‌دانشگاهی، هم‌کلاسی، هم‌اتاقی، همکار، هم‌صحبتی، هم‌قطاری، هم‌تیمی و .... بشی اما فقط و فقط با تعدادی دوست میشی و فقط و فقط با اندکی دوست جونی میشی اما اون چیزی که من فهمیدم حتی اون دوست جونیها هم تابع زمان و مکان و ... اند. متفکر

یه تعدادیشون تا وقتی پیششونی دوست جونی ای بعد از تغییر مکانی علیرغم قول و وعده‌هایی که میدن ولی کم کم مصداق این جمله میشن  که از دل برود هر آنکه از دیده رود.

یه دوستیهائی وقتی تازه از هم دور میشن قدر همو میدوننو دوست جون‌تر میشنمژه یا همون دوری و دوستی.

یه دوستیهای به‌اصلاح عمیقی براحتی با کوچکترین، ناچیزترین مسئله‌ای کاملا از بین میرن که گوئی انگار نه انگار...

یه دوستیهائی رو تازه بعدش میفهمی که بهانه رسیدن به مقصود بودی و کعبه و بتخانه بهانه‌ست.

بجز دوستان دنیای مجازی که ممکنه راه پیدا کنند به دنیای حقیقی و بشن یه دوست جون جونی، این موارد انواع دوستیهایی بوده که تا الان من باهاشون روبرو شدم که وقتی فکر میکنم نمیدونم میشه بهشون گفت دوست جونی یا نه؟!!! همیشه فکر میکردم دوستی عمیق حد و مرز نداره زمان و مکان نداره، بی واسطه است دستخوش شرایط نمیشه و ....اما انگار اینطور نیست. انگار همیشگی نیست انگار درجه دوستی هم بالا و پائین، کمرنگ و پررنگ میشهنگران.

اما تا الان خدا رو شکر میکنم که یه دوستای کوکوژی دارم که جون جونی ترین دوستای من‌اند و همچنان کوکوژنقلب کاش اونا حداقلسبز ...