برای اولین بار استفاده میکردیم خط اول و و و بعد چند ثانیه واییییییییییییییییی دومین خط هم ظاهر شد بهم نگاه کردیم و فقط میخندیدیم و من میدانستم که این خنده‌های ما خنده ساده همیشگی نیست این رو برق متفاوت چشمانمان تأیید می‌کرد. این یعنی چه؟!!! باور کردنی نیست یعنی ما .... واییییییی بهتره مطمئن بشیم پنج‌شنبه 28/5/89  شوشو جونم زودتر از ساعت یک تماس گرفت و گفت: نتیجه مثبته و .... انگاری یه بار مسئولیت بزرگی رو دوشم گذاشتند و هرچه بیشتر و عمیق‌تر فکر میکردم سنگینی این بار و بیشتر احساس میکردم تمام آنروز در تنهایی با خودم درگیر بودم چی شد؟ چی میشه؟سوال یعنی ما داریم .... باورش حتی تصورش هم باورکردنی نیست احساس عجیبی داشتم احساس کوچک بودن، ناتوان بودن اینکه دوست دارم مراقبم باشند نه‌اینکه من مراقب باشم دوست دارم آموزش ببینم نه‌اینکه ... دوست دارم هنوز شیطنت کنم کودک درونم هم به این احساسم دامن میزد که هنوز خیلی کوچیکم برای .... واییی بیانش در خور من نیست. هر روز بینهایت فکر میکنم  تا کم کم باور کنم که فصل جدیدی از داستان زندگی ما آغاز گشته است به‌زودی نیز باور خواهم کرد که ... آری خوشحالملبخند، آری خوشحالیم لبخند