سال یکهزارو سیصدو هشتاد و نه در کنار نیمه جمع خانواده کوکوژم آغاز شد با تغییر کوچیک ظاهری که منو کمی سنگین‌تر کرده بود از خود راضییه چیز اضافه تو دستمچشمک 

چهارشنبه 20 اسفندماه بود مسیر محل کارم تا خونه رو با کلیییییییییی نقشه تو سرم، باید و نبایدها، برنامه‌ریزی تا آخر سال و امید واسه برنده شدن مسابقه انفرادی تنیس روی میز که بعد از ظهر همون روز داشتم طی کردم توی دور تند بودمهورا طبق برنامه سریع ناهار خوردم و  ظرفها رو شستم چشمم به پارچ و لیوانهایی افتاد که تو پروسه خونه تکونی، شسته بودم یه لیوانو برداشتم یهو از بالای آبکش یه ظرف سنگین افتاد رو دست راستم آخ، لیوان شکست و دستم هم پاره شد و خون، پارگی دست، از بین رفتن دو تاندون، بیهوشی، جراحی، بخیه، آتل، بستری و آغاز دور کند زمان، کندی کارها، ناتوانی و بر باد رفتن تموم اون نقشه‌هایی که کشیده بودمآخ.

نتیجه: کاش یادمون نره که گاهی هم بخودمون نگاه کنیم به ظرافت‌ها، حرکات اعضاء بدن و تواناییهایی که داریم و قدر همه اونها رو بدونیم لبخند.

یه تجربه: جعبه کمکهای اولیه شامل بتادین، گاز استریل، باند پانسمان و ... تو خونه داشته باشیم.

پ.ن. : الان خیلی بهترم بخیه هامو کشیدم و قراره فیزیوتراپیمو شروع کنم تا دست تنبلم زیادی بهش خوش نگذرهنیشخند

شوشو. ن: کوکوژم بابت همه زحماتتو بجای من بودنت سپاسگزارم و بهت افتخار میکنم.قلب