بعد از ظهر پنجشنبه بعد از سرکار، طی قرار قبلی، با آسیه دوست خوب دوران شاد خوابگاه، گلستان 4 که اتاقشون پاتوق بچه‌ها و به قول خود آسیه قهوه‌خونه قنبر بودخنده، ( یاد آنروزها بخیر )مژه، رفتیم پاساژ میلاد شهرک غرب و فرصتی پیش اومد که بعد از مدت‌ها کلی تو مسیر با هم حرف بزنیم یا بهتر بگم کلی شنونده خوبی بودم بماند که تذکر هم از خانومی که کنار من تو اتوبوس واحد نشسته بود به آسیه که جلوی پای من ایستاده داشت تعریف میکرد، شنیدیم که خانم کمی آروم‌تر...ساکت

واقعا لذت بردم آسیه از نتایج جدید زندگیش واسم گفت که خیلی با قبل تفاوت داشت و نگاهش به دنیا خیلی مثبت‌تر از قبل بود  و شاکر خیلی از نعمت‌هایی بود که خدا در حقش داشت چیزی که این‌روزا کمتر متوجه اونیم یا خیلی مواقع یادمون میره که خیلی چیزا داریم ... من هم به نتایج آسیه رسیده بودم و باز هم بارها میرسم ولی هنوز نتونستم کامل بکارشون ببندم و گاهی فراموشم میشه. ملیحه خانم! میگن با حلوا حلوا دهان شیرین نمیشه اما به نظرم حتی فقط شنیدن حرفای مثبت دیگران هم، دهان رو شیرین میکنه برعکس که گاهی هم حتی با دیدن چهره بعضی آدما قبل از درفشانی کردنشون، آدم ترش میکنهسبز. پس بفرمائید دهنتون رو شیرین کنیددلقک...